مامانی غمگینه
مامان جون امروز صبح که آوردمت مهد کودک خیلی گریه میکردی اصلا دلت نمی خواست که بری مهد نمی دونم چرا؟ چسبیده بودی به من و گریه میکردی . منم تا ساعت ١٥/٨ پیشت موندم ولی چاره ای نداشتم باید میومدم اداره . اما صدای گریه هات تا بیرون مهد می اومد . الان هم همش دلم پیشته اصلا دست و دلم به کار نمی ره البته خدا رو شکر که کار زیادی هم ندارم. 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مامانی غمگینه
